الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
331
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس اكنون ظاهر شدن كه زهد در دنيا : اگر بدان عدم رغبت خواهند در وجود و عدم او ، آن غايت كمال است ، و اگر بدان رغبت خواهند در عدم او ، آن كمال باشد به اضافت « 6 » درجهء راضى و قانع و حريص ، و نقصان است به اضافت درجهء مستغنى . بلكه كمال در حق مال آن است كه آب و مال به نزديك او يكسان باشد . و بسيارى آب كه در جوار تو باشد تو را نرنجاند بدانچه بر شط دريا باشى ، و اندكى آن هم نرنجاند مگر در قدر ضرورت با آن چه به آب حاجت است ، چنان كه به مال حاجت است . پس دل تو مشغول نباشد به گريختن از جوار آب بسيار و آن را دشمن بدارى ، بلكه گويى به قدر حاجت از آن تناول كنم و به قدر حاجت بندگان خداى را دهم و بر كسى بدان بخيلى نكنم . پس بايد كه مال همچنين باشد ، زيرا كه نان و آب در حاجت يكى است ، فرق ميان ايشان به اندكى يكى و بسيارى ديگرى است . و چون خداى را شناختى و به تدبير او كه عالم را فرموده است واثق شدى ، بدانى كه آن قدر نان كه تو را حاجت باشد برسد تا زنده باشى ، چنان كه بيان آن در « كتاب توكل » بخواهد آمد . احمد بن ابى الحواري گفت : بو سليمان دارانى را گفتم كه مالك بن دينار مغيره را گفت كه به خانهء من رو ، ركوهاى « 7 » كه بر من هديه فرستادهاى بستان ، كه دشمن مرا وسوسة مىكند كه دزد آن را ببرد . بو سليمان گفت كه اين از ضعف دل صوفيان است ، او كه در دنيا زاهد است او را چه شود اگر دزد آن را ببرد . و اين بيان آن است كه كراهيت بودن ركوه در خانه و التفات دل بدان سبب آن ضعف و نقصان است . [ سؤال ] پس انبيا و اوليا چرا از مال بگريختند و از آن بغايت برميدند ؟ [ جواب ] چنان كه از آب بگريختند ، بدان معنى كه بيش از حاجت خود تناول نكردند ، و از آن چه وراى آن بود برميدند ، و در مشكها و راويهها آب را جمع نكردند كه با نفس خود « 8 » آن را بگردانند ، بلكه در جويها و چاهها براى محتاجان بگذاشتند ، نه آن كه دلشان به دوستى يا دشمنى آن مشغول بود . و خزاين زمين به خدمت پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - [ 248 ] و أبو بكر و عمر - رضى اللّه عنهما - بردند ، آن را بستدند و به جايگاه بدادند ، و از آن نگريختند ، چه آب و مال و زر و سنگ نزديك ايشان يكسان شده بود . و آن چه از امتناع نقل شده است : اما از كسى نقل افتاده است كه بترسيده است كه اگر مال بگيرد وى را بفريبد و دل او را مقيد كند و به شهوتها خواند . و اين حال ضعيفان است ، پس لا جرم دشمنى مال و گريختن از آن در حق ايشان كمال است . و اين حكم همهء خلق است ، زيرا كه همه ضعيفاناند ، مگر انبيا و اوليا . و اما اينكه از قوى كامل نقل افتاده است ، و ليكن او گريختن و رميدن
--> ( 6 ) به اضافت ، به نسبت . ( 7 ) ركوه ، كوزهء آب خورى . ( 8 ) نفس خود ، خود .